هعی...
غم تموم شدن سریال و از دست دادن دوست هامو دارم:)
غم تموم شدن سریال و از دست دادن دوست هامو دارم:)
I have a thing for Damen(s)
از بین کافه های شهر باید همون کافه ای برم و سر همون میزی بشینم که یادداشتی به همراه پیام تبریک برای صاحب کافه نوشته بود... من اون دستخط رو از صد کیلومتری هم تشخیص میدم...
ولی! این بار دلم نلرزید؛ فقط با خنده به دوستم نشونش دادم...
بزرگسالی.
یه بخشی کتاب سفر به انتهای شب داشت که راجع به خانوم روسپی بود که به نویسنده کمک کرده بود دوستش داشت و لحظات خوبی رو کنار هم گذرونده بودن... که شخصیت اصلی کم کم شروع میکنه فکر کردن که اونو ترک کنه و برگرده به کشور خودش و به خانومه هم میگه... خانوم هم اول سعی میکرده بیشتر بهش توجه کنه، دوستش داشته باشه، پول خرج کنه... از یه جایی به بعد قبول میکنه که عشقش رفتنیه... و این بخش از شخصیتش رو دردآور توصیف میکنه... کرکتر اصلی برمیگرده به کشور خودش و احساسش نسبت به اون رابطه رو این طوری توصیف میکنه که من به روش خودش دوستش دارم...مدتی بعد سعی کرده با خانومه ارتباط بگیره و براش نامه های زیادی به ادرس های مختلف میفرسته ولی هیچ وقت پاسخی دریافت نمیکنه...
در اخرین بخش این فصل مینویسه... شاید بهتر بود همون جا کنارش میموندم و تا روز اخر زندگیم توی اون کارخونه پرسروصدا کار میکردم شاید این طور خوش بخت تر بودم!... :)
نکته اصلی نوشتن این پست چی بود؟! بین افکار تودرتوی کور شده گم شد!...
چقدر غیرقابل تحمل تر بود اگه قدرت تخیل نبود!...
کاش واقعا میتونستم بغل بگیرمت! فقط برای یک بار! Or not!...
Ooh, ooh, ooh, ooh
Ooh, ooh, ooh, ooh
Curtain closing
It all just fades to black
Dark and dangerous
There's no going back
A dark and twisted lullaby
Say your last goodbye
Your last goodbye
Your last goodbye
(Ooh, ooh, ooh, ooh)
(Ooh, ooh, ooh, ooh)
The moment's coming
The thing we're running from
Can't escape it, no
The damage has been done
A dark and twisted lullaby
Say your last goodbye
Your last goodbye
Your last goodbye (ooh, ooh, ooh, ooh)
Your last goodbye (ooh, ooh, ooh, ooh)
Oh oh oh
Oh oh oh
Say your last goodbye
Your last goodbye
Say your last goodbye
Your last goodbye
Your last goodbye
(Ooh, ooh, ooh, ooh)
Your last goodbye
(Ooh, ooh, ooh, ooh)
Your last goodbye