0.059
بغض گلویم را فرو می دهم، اشک چشمانم را پاک میکنم، اشتباه خودت بود عزیزکم، اشتباهت قوی بودنت بود! اگر شکستنت را نشان می دادی، اگر خسته بودنت را پنهان نمی کردی، اگر این ها نبودند...
بغض گلویم را فرو می دهم، اشک چشمانم را پاک میکنم، اشتباه خودت بود عزیزکم، اشتباهت قوی بودنت بود! اگر شکستنت را نشان می دادی، اگر خسته بودنت را پنهان نمی کردی، اگر این ها نبودند...
دلم میخواد سیمکارتم رو از گوشی دربیارم و خوردش کنم تا راه ارتباطی با این ادم های نفهم آشغال از بین بره، بعدش چمدونم رو جمع کنم و برم وسط جنگل با حیوان های جنگل دوست بشم و زندگی کنم.
:) هعی
خب گذشت! برای اینکه از امروز و اتفاقاتش بنویسم لازمه مدتی بگذره و توی ذهنم ته نشین بشه. امروز زندگی بهم درسی یاد داد!
شب های این چنینی را زیاد از سر گذرانده ام! در تنهایی و سکوتی بی پایان! سال هاست آموخته ام باید به خود فکرکنم و اولویت اول خود باشم، اینکه کسی برای کمک نیامده و نمی آيد! خود هستم و خودم! امشب هم مثل دیگر شب های تاریک زندگی ام! تنها! در تلاش برای نجات خود از مخمصه. چه کنم هر کسی شکلی از زندگی دارد، برای من هم اینگونه بوده، هست و خواهد بود. فردا که از راه برسد و زمان بگذرد سردی دست و پایم را فراموش میکنم، تا شبی دیگر که از راه برسد و بار قديمی دوباره روی شانه هایم سنگینی کند.
کاش میتونستم زمان رو جلو ببرم... کاش میشد چشم هامو ببندم و ببینم دوهفته دیگه ست... :*)
پ.ن نمیدونم این چندمین منتال بریکدوانم توی دو سه روز اخیره... مرور درسهایی که خوندم رو بی خیال میشم... شاید خوابیدن کمکم کنه...
مثل بمب ساعتی نزدیک به انفجار...
برای بهبودی کامل نیاز دارم شرکت داروسازی را بخرم تا به تعداد مورد نیاز قرص داشته باشم و یک بیمارستان با تجهیزات سفید رنگ هم به نامم باشد!... تدارک کامل برای تمام گویندگان داخل مغزم، افراد بی سامان ذهنم و در نهایت خودم در دورافتاده ترین مکان دورافتاده :) و سگی برای نگهبانی...
یک سناریو ثابت واسه تمام روابط انسانی من تکرار میشه! این موضوع رو باید ببرم پیش تراپیستم و ازش بخوام ریشه یابی کنه! ( خودم قبلا ریشه رو پیدا کردم صرفا میخوام نظر تخصصی رو بدونم) چه میدانم!
هایلایت امروز برف جاده بود، چقدر جالب انگیز ناک بود! چندین ساله که برف ندیده بودم، البته چند دقیقه بیشتر طول نکشید و حتی در حد خیس شدن جاده هم نبارید!
توی کلاس پارت صحبت کردن با همگروهی ازم پرسید از دوست پسرت بگو، جواب دادم سینگلم، پرسید ازت اکست بگو، گفتم موجود نیست! No ex no next for me sleeping is the best, خداروشکر قبل از اینکه منو عصبی کنه تایم تموم شد...
نشد من امتحان داشته باشم و پریود نباشم :/ واقعا از اینکه توی اتاق خودم و توی تخت خودم هستم خوشحال و قدردانم، نمیتونم میزان آرامشی که این سکوت بهم میده رو توی کلمه ها بیان کنم. از اینکه توی اون ساختمان و اون اتاق نیستم چقدر حالم بهتره...
May you stay in the arms of the angels.
یه چیز با مره یادم افتاد
Tig after digging to bury two bodies, " Baby Jesus, here come some shit."
It was so damn funny that I'd paused the film and started to laugh, like, man, is that prayer or what?
به ذهنم اومد ایجا تنها پلتفرمی هست که من افکار واقعی و خود واقعیم هستم! اینستا؟ بدون هیچ فعالیتی ، تلگرام؟ تمام چنل های دیلیم پرایوت!
ادم های زندگی واقعیم اینجا رو پیدا نکنن!
لم دادن توی تخت، تاریکی شب، سرما، روشن بودن بخاری برقی و نور قرمز و گرمش just hits different :)
قدیما دلم میخواست توی این شرایط کسی کنارم باشه که با هم کار رو جلو ببریم. اما نبود! افرادی هم که بودن به فشار و استرس اضافه میکردن. و حالا که مدت زیادی هست خودم تنها کار رو جلو می برم! چون من اون نگاه پر از حسادت رو میشناسم!
+ یادمه روزای اولی که وبلاگم رو پیدا کرده بودم حیلی دلم میخواست بارش برف براش بذارم اما هر کاری میکردم نمیشد، چند روز پیش تایم استراحت داشتم توی وبلاگ های به روز شده چرخ میزدم و اتفاقی کد بارش برف پیدا کردم و تادا جواب داد! حدود دوسال پیش نصف روز کارم این بود بدون نتیجه و حالا دو دقیقه بیشتر وقت نگرفت :)
This loneliness wouldn't leave me alone.
کاش جز اون دسته از ادم ها بودم که به خاطر brun out شدن دکتر میرن.
بیبی من از دستم دررفته چند سال شده!
سال نو برای من موضوع مهمی نیست... اما ارزو میکنم سال جدید میلادی سال بهتری باشه برای همه...
و برای من؟ امیدوارم تا سال آینده یا مرده باشم یا صداهای توی مغزم خفه شده باشن.
امروز به خودم گفتم بیا تایم بگیر ببین چقدر زمان میذاری! از صبح تا این لحظه ۶ ساعت و ۶ دقیقه است که پای لپتاپم و دارم روش کار میکنم:)
آه زندگی :)
+ هنوز تموم نشده شاید ۳ ساعت دیگه برای اتمام و ویرایش زمان لازم باشه...
خستم، از خسته بودن خستم... از مغزم و صداهای توش خستم... از اینکه خفه نمیشن خستم... از اینکه هر چی بدست بیارم بازم این حال گه دست از سرم برنمیداره خستم... از سروکله زدن با ادام های احمق خستم...از این همه کثافت خستم... از این حس لعنتی خستم...
I FUCKING HATE YOU now... for everytime you FUCKING LET ME DOWN...
I don't wanna work it out,
I just wanna say goodbye,
I just need to leave and let the dream of you and I die,
Can't tell me that you're happy now,
When it's just you and I,
I just need to leave and let the dream of you and I die
I was so in love with you,
Now I gotta say goodbye,
This song kept me up at night,
So I call this your lullaby
I'm not surprised, I recognized,
That every single time you cried,
It was to back up all your lies,
And make it seem like I'm the bad guy
And I know it's a wrap and I gotta let go,
I can't take what you did, it ain't good for my soul,
I gave you every single thing I had,
I'll never understand
I don't wanna work it out,
I just wanna say goodbye,
I just need to leave and let the dream of you and I die,
Can't tell me that you're happy now,
When it's just you and I,
I just need to leave and let the dream of you and I die
Can't go back to what we used to be,
That sh*t ain't no good for me,
Look at what you did to me, f*ck...
Which I could forget it all,
Cause I'm sick and I'm tired of feeling this way,
No drugs or prescriptions can cover this pain
That I'm feeling inside, I know,
I had to let you go cause I can't take this sh*t no more
And that's for sure,
I f*cking hate you now,
For every single time you ever f*cking put me down
I don't wanna work it out,
I just wanna say goodbye,
I just need to leave and let the dream of you and I die,
Can't tell me that you're happy now,
When it's just you and I,
I just need to leave and let the dream of you and I die.
Pms❌️
سرویس شدن دهن، عدم کنترل افکار، خفه نشدن صداهای توی مغز، میل به خودکشی و قتل، میل به پرت کردن خود از پنجره، داد وبیداد ✅️
I'M SICK AND TIRED OF FEELING THIS WAY.
NO DRUGS OR PRESCRIPTIONS CAN COVER THIS PAIN.
شدم ادم امن! اگاه کار بلد!
رفتن به اونجا از اولش اشتباه بود!
Well I guess someone's FULL OF SHIT!
حقیقتا به این فکر میکنم کاش هیچ وقت برنمیگشتی! چون نصفه نیمه بودن از نبودن بدتره! و تمام چیزی که روزی ما رو کنار هم قرار میداد از بین رفته! همه چیز تغییر کرده! شرط میبندم صدا و چهره کسی که باهاش چت میکنی رو فراموش کردی! همون طور که من تصوری از تو ندارم! فقط مضخرفات و چرندیات گذشته که گاهی هانتم میکنن!
کاش میتونستم دلیلشو متوجه بشم! چرا پیام دادی؟! چی توی مغزت گذشت؟!