بارون میاد...
دارم میرم خونه...
من عاشق این اتوبوسم با اینکه vip نیست و یه نفر کنارم نشسته و زرده و....
ولی دوستش دارم ...
بدون هیچ دلیل خاصی ازش خوشم میاد برنامه ها مو تند تند انجام میدم که برسم به این یکی...وایب خوبی بهم میده...
بارون میاد...
یه بار دیگه هم توی همین اتوبوس بودم بارون میومد...
حس خوبی داشت ..
ولی خب اون موقع کمرم کبود نبود:/
خوب میشه خییلی مهم نیست به نظر من احساس اون سبکی که فقط برای چند لحظه داشتم ارزششو داشت...
چیزی شبیه مرگ رو برای چند لحظه تجربه کردم...
....
+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 16:8 توسط Fatemeh
|
NOTHING IS PERMANENT