زیباترین کتاب دنیا
_مدت ده روز هیچ یک از زنان بند ۱۳ با الگا حرف نزد. در ابتدا الگا متوجه نشدو سپس هنگامی که فهمید جریان از چه قرار است نگاهش سخت تر وسرد تر شد. با این حال ، هیچ اقدامی نکردتا یخ سکوت را بشکند. به این عزلت تن در داده بود.
_ قبول کنید که مثل یک کابوسه ، اینکه شما رواین طوری طرد کنن ، متوجه شین وهیچ کاری نکنین که مانع این انزوا شین! اصلا این رفتار انسانی نیست... شاید اصلا الگا قلب نداره.
_ الگا با همدردی دستش را روی شانه تانیا گذاشت ، دستی قوی ، زمخت، تقریبا مثل دست مرد ها. الگا با دستان قوی اش سرتانیا را روی شانه اش قرار داد و تانیای رئیس،این یاغی همیشگی، این شیرزن، از آنجا که سخت تر از خودش را یافته بود چند لحظه بر روی شانه های این زن غریبه اشک ریخت.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:49 توسط Fatemeh
|
NOTHING IS PERMANENT