درگیری
خلاصه که زندگی همه ادامایی که من دیدم این جوریه که پسره یه نفر که باهاش اوکی میشه واسش مثل سگ دم تکون میدن... عقد و عروسی که تموم شه... یه دعواها و اختلاف های کوچیکی پیش میاد... بچه اول که به دنیا میاد... یه گندای بزرگ تری میزنن... بچه دوم که بهدنیا میاد ... رسما تصمیم دارن که به زندگی شون برینن... و با کاراشو باعث میشن که زن بره مهریشو بگیره و آس و پاس شن بادوتا بچه کوچولو ...یازن بهخاطر بچه هاش بمونه و هر روز خدا اینها با هم دعوا کنن و باهم برینن به روان بچه هاشون...
تمام
و حالا این اسطوره ها گاهی نگران من میشن که چرا شوعر نمیکنم... بهشون هم که میگم... با حالت فیلسوفانه میفرمایند که همش دعوا که نیست... اره قشنگم همش دعوا نیست سکسم هست... خیانت هم هست ... دوتا بچه طفل معصوم هم هست.. این آش چی کم داره؟!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 14:54 توسط Fatemeh
|
NOTHING IS PERMANENT