عزیزکم چرا انسان بودن اینقدر سخت است؟ نمیدانم حالم چگونه است... حرف نمیزنم بغضی گلویم را می‌فشارد... حرف میزنم از ارتباط بدم می‌آید... کارهایم ساعت ها روی اسکرین لپتاپم هستند و من مثل تلويزيون برفک دار می‌روم و می‌آیم... یک لحظه میخواهم رهایشان کنم لحظه بعدی... باید ادامه بدهم؟

عزیزکم قوی بودن سخت است ... روزی که فروریختم بدان موریانه ها از درون مرا خورده بودند ...