دوان دوان به سمت کمک به سلامت روانیم...

اه خدااا میفرماد برام جالبه چون ورزن پسرت با همین افکار میاد پیشم ... and I was like God... hell noooo ... حتی تصورش هم حالمو بد میکنه... ورژن هایی از من...

امروز از ذهنم رد شد که از تراپی اومدن خستم ... از اینکه هر بار دری به مرحله جدیدی از my fucked up mental health باز میشه ... از پنیکام... از تلاش برای ثابت موندن... خستم...

میگه این سن تجربس...

دلم میخواد مشت مشت قرص بخورم و بخوابم...

My lord take me away with you're Holly hands...