عزیزکم امان از صداهای درون مغزم گاهی دلم میخواد بلند فریاد بکشم خاموش! و سکوت برقرار شود اما صدای من به انها نمیرسد... مدام به خود یادآوری میکنم ناقص انجام دادن بهتر از انجام ندادن است... انرژی های مثبت و رویکردهای تغییر یافته به دروازه جهان دورنم روانه می‌کنم... گاهی کارساز است... شرایطی اعصابم را بهم ریخته به مسببش فحش می‌دهم... نمیدانم یا این کارها به چه کسی آسیب می‌رسانم... اگر افسارش از دستم رها شود پرخوری می‌کنم ، گریه می‌کنم، در اینترنت غرق می‌شوم... اپ ها را از گوشی ام حذف می‌کنم جای دیگری سرم گرم می‌شود... کلافه شده ام... هدف درسهایم را نمیدانم، که چه در سرم می‌چرخد... آینده ام دیوانه ام کرده... در لحظه زندگی کردنم را تمرین میکنم کارساز است؟ نمیدانم... برنامه مشخص نیست... اعصابم را خرد میکند... تغییر اشتباه اعصابم را خرد میکند... از چاله به چاه رفتن اعصابم را خرد می‌کند... تحمل آن نمک به حرام ها اعصابم را خرد می‌کند...

عزیزکم نمی‌دانم تا کجا دوام خواهم آورد...