_ ولی می‌دانست که گاهی باید به هر چیزی چنگ بیندازی تا بتوانی سر پا بمانی. شاید تمام آن سیاهی نوعی سپر بود، راهی برای گفتن به مردم بود. وقتی که دنیای من از هم پاشیده، با من حرف نزنید، به من نزدیک نشین، سوال های عادی و هر روزی خودتون رو از من نپرسیدن.

4/10

داستان جذابی برای من نبود، شبی که تصمیم گرفتم این کتاب رو بخرم، خبر بدی شنیده بودم و احساس میکردم نمیتونم با شرایط کنار بیام، پس این کتاب، سه شنبه گذشت و سنگ کاغذ قیچی رو سفارش دادم؛ تا حالم بهتر شه، ولی تصمیم خوبی نبود... سراسر داستان عصبی و ناراحت بودم...