من در درخت ها و اطلاعات مربوط بهشون غرقم...

شاخ و برگشون جلوی پرواز ذهنمو هم گرفته، انگار پشت این دیوارها هیچ نیست... انگار هیچ وقت هیچ چیز وجود نداشته...

من و میز کتابخونه و کتاب و جزوه های فراوان، اطلاعات درهم و گاهی متضاد... کلمات جدید...

سعی میکنم از چیزهایی که نمیفهمم عبور کنم...