You are everybody
از روزمرگی هام بخوام بنویسم همش یه ریتم دارن! تلاش برای حداقل رسوندن کارهای بیرون خونه و گذروندن اکثر ساعت های شبانه روز توی خونه روی تختم! نمیدونم این جملات رو کدوم بخش از من داره مینویسه احتمالا بخش جامعه گزیر وجودم....
ولی حقیقت اینکه که این چندماه گذشته برام خسته کننده بود، کارهای اداری که به کندی پیش میرفتن و میرن! پیگیری های روزانه و هفتگی... صحبت با ادم هایی که اصلا دلم نمیخواد باهاشون حتی یک کلمه دیگه گفت و گو داشته باشم، دیدن ادم هایی که نمیخوام نگاهم بهشون بیفته، رفتن به مکان هایی که امیدوارم توی آتش بسوزن..
چند روز دیگه مهرماه تموم میشه و خداروشکر که تموم میشه... حداقل بلکه هوا یکم خنک تر بشه پاییز شده ولی هوا انگاه تابستونه! ادم سرمایی که ارزوی سرما میکنه دیده بودید؟!
بهم سریال معرفی کنید و لطفا دلیل اینکه دوستش دارید رو بنویسید.
NOTHING IS PERMANENT