شب های این چنینی را زیاد از سر گذرانده ام! در تنهایی و سکوتی بی پایان! سال هاست آموخته ام باید به خود فکرکنم و اولویت اول خود باشم، اینکه کسی برای کمک نیامده و نمی آيد! خود هستم و خودم! امشب هم مثل دیگر شب های تاریک زندگی ام! تنها! در تلاش برای نجات خود از مخمصه. چه کنم هر کسی شکلی از زندگی دارد، برای من هم اینگونه بوده، هست و خواهد بود. فردا که از راه برسد و زمان بگذرد سردی دست و پایم را فراموش می‌کنم، تا شبی دیگر که از راه برسد و بار قديمی دوباره روی شانه هایم سنگینی کند.