Spontan
بعضی ادم ها از گذشته ی فراموش شده راهشون رو به حال باز میکنن... و وقتی حرف میزنن در مورد بازه های زمانی کارهاشون میگن، متوجه میشم درسته که دقیقا همون تایمی که اون ها در حال انجام فعالیتی بودن من اون کار رو ترک کردم اما انگار سرنوشت بوده که باعث شده با هم اشنا بشیم نه به عنوان لاور به عنوان دوست دور... انگار درسی داشته این ادم که لازم بوده یاد بگیریم... دید جدیدی به زندگی پیدا کنم... در مورد مسائل خاصی اطلاعاتم بیشتر بشه...
انگار باید با هم روبه رو میشدیم... هر چقدر من ناآگاهانه فرار کنم... هر تصمیمی بگیرم... تامینگش جابه جا شده ولی اشنا شدنه از کنترلمون خارج بوده....
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 12:14 توسط Fatemeh
|
NOTHING IS PERMANENT